تبلیغات
آموزش انجام هر کاری - داستان کوتاه
 
چهارشنبه 6 دی 1396 :: نویسنده : Keyan Keyanmehr

اینم از داستان امروز

رفتم سمتش و دستم رو گذاشتم روی شونش توی فکر بود بدون اینکه برگرده به سمتم آروم گفت _یادته بهم گفت اگه میخوامش باید خوش هیکل بشم +آره خیلی زحمت کشیدی شبا تا صبح ورزش میکردی _ولی چه فایده +دیگه وقت نداریم _من که دیگه نمیتونم فرار کنم بالاخره دستگیرم میکنید بی توجه به حرفی که زد دست بندش رو گرفتم و بردمش سمت ماشین حمل زندانی پاهاش رو بستم و صندلی رو قفل کردم با سابقه ای که تی اینهمه سال دوستی از خودش نشون داده بود دقیقا نشستم روبروش و زل زدم بهش روی صندلی‌جا به جا شد و گفت _میتونم یه سیگار بکشم دست کردم توی جیب کتم و جعبه سیگار و دادم بهش یه شیگار در آورد و بهش خیره شد بعد یه چیزی مثل نیزه در ماشین رو سوراخ کرد و اومد داخل بلند داد زدم +میدونستم یه نقشه داری ریموت بمب رو جلوی صورتش گرفتم و با خیال راحت گفتم +باهم میمیریم _اشتباه میکنی یه چیزی با سرم برخورد کرد احساس گرما توی پیشونیم پیچید خون روی پوستم سرازیر شد من رفتم...من رفتم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آموزش انجام هر کاری
همه چیز رو خودمون میسازیم پول اضافه برای خرید نداریم
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : Keyan Keyanmehr
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :