تبلیغات
آموزش انجام هر کاری - داستان کوتاه
 
سه شنبه 5 دی 1396 :: نویسنده : Keyan Keyanmehr

این داستان رو خودم نوشت در واقع توی زمان بیکاری یه کتاب هم دارم مینویسم که امیدوارم تا آپریل تمومش کنم




Dastan

کاپیتان در افکار خود غرق بود به دوران جوانیش فکر میکرد زمانی که یک ملوان ساده بود به خورشید در حال غروب نگاه کرد به این فکر میکرد که انسان خوبی شود از زمان تولد دزد دریایی بود تا کنون بزرگترین دزد دریایی با اسمش لرزه به اندام ارتش ها می افتاد دکلبان صدا زد

_کشتی ارتش اسپانیا از سمت شمال سرعت ۷ گره ۲۷ توپ ۳۶نفر خدمه

کاپیتان با خونسردی همیشگی فریاد زد توپ های سمت راستسکان ۱۰ درجه به چپ کاپیتان جلوی عرشه ایستاد تپانچه اش را در دست گرفت شعله آتش را در دست دیگرش گرفت کشتی مقابل شلیک کرد کاپیتان همزمان دستور شلیک داد

........ توپ های داغ بود که مانند باران بر سر کشتی حریف میبارید کاپیتان که حالا شانه آتشی در دست گرفته بود توپ مخصوص خودش را آماده کرد توپ را روشن کرد شلیک... گلوله بعد از برخورد با عرسه کشتی متلاشی شد و ریگ گداخته از درونش به بیرون پاشید ریگ و ترکش های برخورد درون تن ملوان ها فرو رفت دریا نوردان تک به تک به زمین افتادند جنگ به پایان رسید کشتی دزدان حتی خراش هم برنداشت کاپیتان وارد کشتی بی جان حریف شد تپانچه در دست چپ و شمشیر در دست راستش بود کاپیتان اگر به فردی زنده میرسید میکشتش حتی نیمه جان های سر راهش را هم میکشت کاپیتان پایین کشتی رفت بی هوا دنبال بشکه های شراب میگشت که ناگاه کسی از پشت به سمتش پرید و گردنش را گرفت اما کاپیتان سریع تر از آن ملوان جوان بود تپانچه را روی پیشانیش گذاشت و سوراخی به قطر یک سانتی متر میان دو ابرو شخص ایجاد کرد دستانش از دور گردن کاپیتان شل شد و افتاد روی زمین کاپیتان شمشیرش را درون کاسه چشم او کرد و چرخاند هردو چشمش را از کاسه در آورد و پیکر بدون چشمش را به دنبال خود کشید پیکر را تکه تکه کرد و درون توپ ریخت همه ملوان ها با پیکر مورد علاقه شان این کار را کردند همزمان شلیک ... تکه های بدن بیجان مردگان روی اب شناور بود کاپتان به کابین رفت و در را بست کنار میز ایستاده بود قلبش تیر کشید با صدای آه آرامی به زمین افتاد قلبش بیشتر درد گرفت زیر لب گفت وقتش رسیده دیگه باید برم

پر را برداشت و کنار نقشته نوشت

من رفتم...من رفتم





نوع مطلب : نوجوانان، سرگرمی، خانه، کتابخانه، 
برچسب ها : داستان ،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آموزش انجام هر کاری
همه چیز رو خودمون میسازیم پول اضافه برای خرید نداریم
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : Keyan Keyanmehr
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :